یکی از وبلاگایی که اتفاقی بهش برخوردم، مطلبی رو از یه اینفلوئنسر تو اینستاگرام نقل کرده بود.

...

"توی قسمت جدید This is us، وقتی دیژا به دوستش میگه چرا انقدر بهم‌ریخته‌ای؟ در جوابش گفت: میدونستم هاروارد شوخی نیست، ولی اینا اصلا توی یه سطح دیگه هستن و مدام دارن درس می‌خونن، امروز مقاله مینویسن، فردا امتحان میدن، روز بعدی دوباره مقاله بعدی و من همزمان هم دارم با درس کار میکنم و ...
.
این جمله‌ی "کل اینجا اصلا یه سطح دیگه‌است" خیلی منو به فکر برد‌‌. من کاری به دانشگاهش نداشتم، به این فکر کردم که بعضی وقتها، ما فکر می‌کنیم داریم خیلی تلاش می‌کنیم و چقدر کارهای سختی انجام میدیم ولی بعد می‌بینی یه سری از آدم‌ها دارن توی یه سطح دیگه تلاش می‌کنن و چه سختی‌های بیشتری رو تحمل می‌کنن ولی دست از تلاش برنمیدارن، اصلا انگار توی یه دنیای دیگه هستن و نمیدونن خستگی یعنی چی
.
حرفم نادیده گرفتن تلاش‌های روزمره نیست، اصلا و ابدا! شما میدونین چقدر برای هر تلاش کوچکی من ارزش قائلم و همیشه هم گفتم حتی نیم ساعت نوشتن ارزشمنده
.
حرفم اینه که بعضی وقتها باید ایستاد و نگاه کرد. باید فکر کرد که آیا اگر هدفم خیلی برام مهمه، دارم به اندازه کافی تلاش میکنم؟ آیا نهایتِ قدرتِ من همینه که فکر میکنم یا که نه و میتونم توی یه سطح دیگه باشم. میتونم یک سری سختی‌هایی رو بپذیرم ولی به‌جاش خیلی محکم‌تر قدم بردارم
.
این که وقتی زندگی آدم‌های موفق رو نگاه می‌کنی، می‌بینی که چقدر توی این مسیر تلاش کردن، هر روز و هر ثانیه تلاش کردن و یه لحظه هم دست برنداشتن تا بالاخره به اینجا رسیدن و این موفقیت با روزی یکی دو ساعت کار کردن نبوده، با یکی دو ماه تلاش و همزمان با هزارتا کار و حتی تفریح دیگه نبوده
.
حرفم در نهایت اینه که ما هم بخوایم حتما می‌تونیم نسخه خیلی بهتری از خودمون باشیم، فقط کافیه قبول کنیم که توانایی‌های ما خیلی بیشتر از چیزیه که فکرشو می‌کنیم و توانِ ما خیلی بیشتر از چیزی که تا الان ازش استفاده کردیم
.
باید اعتماد به نفس داشت و هر قدم رو تا به اینجا ارزشمند شمرد ولی در عین حال قبول کرد که یه سطح دیگه‌ای هم وجود داره، همون سطحی که آدم‌های دیگه همین الان داخلش هستن و دارن هر لحظه از زندگیشون رو با تمامِ توانشون سپری می‌کنن، همون سطحی که میشه به سمتش حرکت کرد‌...فقط کافیه بهش آگاه باشیم"

مثل همیشه

جمله های درست، در زمان درست.