
خیلی ممنونم از دوستان خوب برای اینکه تجربیات خودشونو گفتن:
برای اعتماد بنفس نمیدونم ولی برای نظم و دیسیپلین شخصی من راستش سعی میکنم یه روتین روزانه داشته باشم و عادتهای مثبت کوچیک رو کم کم وارد روتینم کنم. طوری که یهو ازم انرژی زیادی نخواد. و وقتی عادت بشه هم باز سخت نیست و انرژی نمیخواد. این روتین هم میتونه خیلی ساده باشه اما مغز رو گول میزنه که بدونه هر کار بعدی تو روتین چیه و ناخوداگاه براش امادهست. مثلا صبح پا میشم یه چای زنجبیل میخورم و صبونه و روشن کردن بپ تاپ و شروع کار و ته روزم ورزش و وسدسو کال و … پشت سرش میان.
پذیرفتن اینکه باید یه کار کوچیک مثبت انجام بدم تا انرژی بقیه کارها رو داشته باشم هم موثر بود
نکته مهم این کامنت اینه که هیچ تغییری یهویی تو زندگی ما اتفاق نمیفته و گاهی ما بدون اینکه بدونیم داریم یه کار کوچیک رو هرروزه انجام میدیم که موفقیت ما رو یا نظم و اعتماد به نفس ما رو تحت تاثیر قرار میده. مثلا من وقتی سال اول رفتم سر کار، بعضی صبا از شدت فشار آماده شدن و سختیای رفتن به سر کار گریم می گرفت بدون اغراق. سالای بعد یادگرفتن باید حتی جورابام، ساعتم، تغذیه م، لباسی که میخوام بپوشم همه شب قبل آماده باشن تا استرس رو به حداقل برسونم. یه فایده ای که این جور آماده کردنا دارن، احساس کنترلیه که بهت میدن. احساس کنترل روی شرایط و موقعیتا.
نکته بعدی، جشن گرفتن موفقیتای کوچیکه، جا دادن تشویقای کوچیک تو برنامه ست. این برای من نگاه کردن به سریال مورد علاقمه. یا خوندن جوک از کانالای تلگرامی یا سر زدن به وبلاگ مثلا
اگر موفقیتی حاصل میشه پشتش صدها کار کوچیکی هست که انقدر کوچیک و جزیی هستن که گاهی به چشم نمیان.
اعتماد به نفس رو با انجام یه هنر یا حرفه جدید یا کسب یک توانمندی، میشه بالاتر برد.
دقیقا همینطوره، یعنی در عین اینکه من باید اعتماد بنفس یادگیری یه مهارت جدید یا راه اندازی یه کسب و کارو داشته باشم، همین کارا اعتماد به نفس منو زیاد میکنن. یعنی روی هم تاثیر متقابل دارن. اعتماد بنفس از موفقیت های کوچیک، از اقدام به انجام یک کار و عمل کردن ناشی می شه.
من هر چی بگم در حیطه ی کار هست ..چیزایی که من کسب کردم همه ش تجربی هست ..و کسی بمن نگفت اینجوری باش ...من درصد خطا م توی کارم همیشه بالا بود ..یه مدیریت خشک روی سرم بود ...و ادم وقتی در مجموعه ای باشه که چند تا همتراز داشته باشه و توی اونا دچار خطا باشه زود به چشم میاد ...کم کم فهمیدم خطاهام همه از سر سهل انگاریه ....اولین چیزی که متوجه شدم ..دیدم هر وقت میام سرکار ناخوداگاه میزم رو مرتب میکنم ..تمیز میکنم ..سعی میکنم هر چیز سر جاش باشه ...بعد حس کردم وقت جواب دادن به تلفن وقتی ایستاده هستم تسلط بیشتری دارم ...وقتی بلند تر حرف میزنم بیشتر تحت تاثیر قرار میدم ...چیدمان کاری رو هی با خودم تکرار میکردم ...مثلا قبل انجام یه کار با خودم میگفتم برا این کار اینجور هماهنگی ها رو باید انجام بدی ..کسب مهارت تجربی بنطرم سخت ترین روش هست ...این انضباط خود ساخته سر کار توی زندگی شخصی تاثیر بسزایی داشت ...توی ۲۰ سال گذشته الان به این نتیجه رسیدیم فرایند رشد الان من و همکارام ماحصل سختگیری های اون مدیر بوده ...یه مدیر چالش برانگیز ...که وقتی یه خبر بهش میدی از توی خبر سوال ایجاد میکنه ...پس تو قبل اعلام خبر باید از حواشی اون خبر اگاه باشی ...بعد این نظم چی به بار میاره ؟ تو رو قدرتمند میکنه ...نکته سنج میکنه ..دارای تشیخص میکنه ...صبور میکنه ...و مهمتر اعتماد دیگران رو جلب میکنه ..چون ادمای اطراف ت از تو یه قاعده ی دقیق توی ذهن دارن ...البته در کنار اینا بازم پیش میاد من سهل انگار باشم و این کلیت هست ...
همیشه این محیط هست ادم رو تحت تاثیر قرار میده ...مثلا تو دوست عزیز ...شرایطی پیش اومده که با سیستمی مدرن روبرو شدی ...سیستمی که توشنقص کم هست ..زد و بند کم هست ..بی قانونی کم هست ..الان تو خط عابر پیاده رو قطعا هر جور دلت بخواد رد نمیکنی مثه ما
منم خیلی از تجربه هامو خودم کسب کردم متاسفانه. و درصد خطام گاهی وقتا همچنان بالاست. چه تجربه های ارزشمندی رو به اشتراک گذاشتی، منم فکر میکنم ما ها بر حسب شناختی که از خودمون به دست میاریم میتونیم قلق خودمونو بفهمیم و تو تلاشای بعدی خوبتر عمل کنیم.
داشتن یه مدیر یا منتور کاربلد آدمو چندین سال جلو میندازه. بهترین اساتید من سختگیر تریناش بودن. اصلا سطح فکر منو عوض کردن. بخصوص اساتید منظم.
کسب اطلاعات خیلی ایده ی خوبیه. بحث همون آماده بودن و کنترل شرایطه. وقتی تو موقعیت قرار میگیری، دیگه سورپرایز یا هول نمیشی یا حداقل انقدر از خود بیخود نمیشی که کنترل اوضاع از دستت خارج شه چون خودتو براش آماده کردی. امروز من یه جلسه آنلاین داشتم. ازم خواستن ارتباط دو تا مفهومی که تو نوشته م آورده بودمو توضیح بدم. من به صورت ضمنی یه توضیحی دادم، توضیحمم بد نبود. الان داشتم فکر میکردم چرا من که اونو نوشته بودم، راجع به ارتباطشون با هم به صورت آکادمیک تر فکر نکرده بودم ؟ اونموقع خیلی روانتر و بهتر میتونستم توضیح بدم. اونموقع شاید عضو مفیدتر و کاربلدتری به چشم میومدم
نظمممممممم انقدر مهمه که کل فرایند زندگیتو تحت تاثیر قرار میده. نظم فکر، نظم عمل، نظم اعتقاد، نظم خونه و وسایلات، نظم دقتت به سلامتیت و روحت. مرسی که بهش اشاره کردی. از تاثیرات محیط هر چی بگم کم گفتم. محیط، پتانسیلای اونجا، آدما و قوانینش ... همه سیم پیچی شخصیت و مغز و زندگیتو تغییر می دن.
.
.
.
ازتون خیلی ممنونم که به هم کمک کردیم. نظراتتون برام بسیار مهم و با ارزشند. [گل]